به کویر بارانی خوش آمدید صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
تک فرزند خانواده بود و برادر وخواهري نداشت مامان و بابا ديگه بعد از اون بچه دار نمي شدن چند بارهم دکتر رفتن ولي قسمت اين بود که همين يه دونه دختر رو داشته باشن با عمو اينا همسايه بودن عمو 6 تا بچه داشت 5 تا ختر و يه پسر . وقتي سر و صداي دختر عمو ها رو مي شنيد که دارن بازي مي کنن مي رفت خونه شون تا با اونها بازي کنه ولي بچه ها وقتي مي ديدنش دست از بازي مي کشيدن و بهش مي گفتن ما ديگه بازي نمي کنيم و اون هم با ناراحتي بر مي گشت خونه و يه گوشه اي تنهايي خودش رو سر گرم مي کرد.
ادامه مطلب ... امروز داشتم نظرات خصوصی رو نگاه میکردم.۹۰٪ نظرات در مورد سوتی های املایی من بود .آقا به بزرگواری خدتون ببخشید دیگه.میدونید الان چند ساله کسی بهم دیکته نگفته؟تو دانشگاهم هر واحدی که دلت بخوادو پاس میکنی الا املای فارسی!
یه جا تو چند مطلب پیش به جای اینکه بنویسم "ضیق وقت" نوشتم "ذیغ وقت" . اینجوریشو از کجا اوردم ، خودمم نمیدونم! باز دمشون گرم تو نظرات خصوصی تذکر داده بودن . همه که مثل این هانی(نویسنده ی وبلاگ) نیستن آبروی آدمو ببرن... یه ضرب المثل داریم که میگه: همه بیرون خونه دشمن دارن ما توی خونه!!! در هر صورت تشکر میکنم از دوستایی که منو با راهنمایی هاشون متوجه کردند
بر خلاف انتظار من از سهراب و هانی (تارا که اصلا معلوم نیست کجا رفته؟یکی دنبالش بگرده نکنه خدایی نکرده یه اتفاقی واسش افتاده) که فکر میکردم عاشق نوشتن مطالب سیاسین ، نه تنها نمینویسن بلکه تنفر هم دارن!
واز اونجایی که وبلاگ گروهیه و به تبع اون تصمیمات ، تصمیم گرفته شد دیگه سیاسی ننویسم. ولی من ساکت نمیشینم مطمئن باشید یه وبلاگ دیگه ای میسازم(چه کار میشه کرد ،مفته دیگه!) و اونو منحصرا به سیاست اختصاص میدم. راستی سهراب جان الکی دلتو صابون نزن پس فعلا... سر به لاکان ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد درباره وبلاگ ![]() که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد پيوندها |
||||